پیدا





حرف های نگفته ام....

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله.. سالگرد آمدنت به دنیا در ابتدای حرف هایم روی چشم هایم میگذارم و هی ذوق میکنم...و شکر... ...بعد شرو میکنم به غر زدن... چند روزی خاموشی اجباری نصیبم شد...گوشیم خاموش شد... با خودم هی میگفتم ی نگرانم نشود... حالا ببین چند نفر دلشان هزار راه رفته و... ...و من دلواپس این که چگونه ح را نپرسیده روزم شب میشود... این جماعت به چله نیاز ندارند...دو روزه یادشان میرود همه چیز را... دو روز که خاموش بمانی پاک میکنند شماره ات را... خودت را... خی را... چقدر این جماعت عجیب و غریبند... روشن که ... فقط یک پیام از تو برایم رسید... میخواهم چله خاموشی بگیرم بلکه فراموشیشان استوار شود ... بلکه یادشان برود حتی اسمم را... خسته ام از تظاهر دوست داشتن... زندگی یا مرگ بعد از من هیچ فرقی نمیکند برای این جماعت... ...نفس نفس دارد به من نزدیک میشود حضرت مرج... برای زندگیم؛باور کن به این مردم نه امیدم را بسته ام نه توقعی دارم...نه این حرف ها را به ی میگویم...دلم بی اختیار می آید و مینویسد که یادم نرود بی توقع تر باشم...منزوی تر... ت تر...کمتر... تو در هر لحظه با منی...بیشتر از نفس هایم ...